سیمای جمهور اسلامی ایران، مبلّغ فمینیسم رادیکال!

۱۳۹۰/۰۷/۱۷ سیمای جمهور اسلامی ایران، مبلّغ فمینیسم رادیکال!

«زن نیز آزاد است و طرح می‌افکند، اما طرحی که می‌افکند در جهانی است که مرد بر آن سلطه دارد و به مثابه جنس اول زن را وامی‌دارد که به خود به عنوان جنس دوم بنگرد، به عنوان موجودی که از جنس دیگر است، یعنی در حاشیه است، فرعی است، اصلیتی ندارد، بایستی پیروی کند، بایستی فرمان‌بردار باشد. موقعیت زنانه محصول موقعیت مردانه است.»
مطلب فوق بخشی از نظرات سیمون دو بوار تئوریسین اصلی فمینیسم است که به عنوان مانیفست فمینیستها ارزیابی می شود. بحث بر سر علل تاریخی پیایش فمینیسم و یا اصول نظری آنان نیست. مراد اصلی، نگاهی تحلیلی به ماجراهای اخیر سیمای جمهوری اسلامی است که بیش از همه در سریالهای «ساعت شنی» (شبکه ی اول سیما)، «پریدخت» (شبکه دوم سیما) و «بیداری»(شبکه سوم سیما) تبلور یافته است.
فمنیستهای رادیکال در تحلیل های جامعه شناختی خود مفاهیم «جنس»(s.e.x) را از «جنسیت»(gender) تفکیک می کنند. صرف نظر از تلقی های بی سابقه آنها راجع به ابعاد جسمانی زنان (جنس) و آثار اجتماعی و تاریخی آن، نکات قابل توجهی در نقشهای اجتماعی زنان و جایگیری جامعه شناختی آنان به عنوان طبقات تحت ستم(جنسیت) از جانب آنان ارائه شده است. فمینیتسهای رادیکال معتقدند نگاه پدرسالارانه(patriarchy) که در طول تاریخ سیلان داشته است، موقعیتی غیر عادلانه را برای زنان تولید کرده است. این موقعیتها بطور بنیادی در سه نقش مادری، همسری و دختری متبلور شده اند بنابراین نخستین حرکت اصلاحی برای تغییر این وضعت غیر عادلانه حذف این نقشها از بستر اجتماع است.
سیاستهای تبلیغی فمینیستهای رادیکال بر مظلوم نمایی عمیق موقعیتهای زنانه متمرکز بوده است؛ آنان مردها را در هر کسوتی عامل بدبختی و استضعاف زنان معرفی می کنند و برای تلافی تاریخی این عقب ماندگی از جامعه، حتی حذف مردان را توصیه می نمایند.
افراط های رادیکالها بزودی جای خود را به نحله های منطقی تری از فمینیسم معتدل داد ولی جای شگفتی است که پس از سالها درست جایی که تمامی رسانه های غربی پاشنه آشیل افکار عمومی را در نسبت با ایران، حقوق زنان می دانند و به دروغ پردازی در این باره مشغولند، سیمای جمهوری اسلامی ایران عهده دار تبلیغ اصول فمینیسم رادیکال می گردد.
این مسأله را می توان در جای جای برنامه های نمایشی و غیر نمایشی سیما مشاهده کرد ولی بطور صریح، سریالهای فوق الذکر بیش از همه قابل توجه اند.
زنان در سریال «ساعت شنی» همگی سرخوردگی و بیچارگی خود را ناشی از خیانت، حماقت و بی لیاقتی مردان معرفی می کنند و این اصرار تا جایی پیش می رود که مخاطب می پذیرد که زنی برای زندگی بهتر، خود را به شکل مردان درآورد(نقش مش دریا با بازی آزیتا حاجیان).
مینا راضی (با بازی نسرین مقانلو) به دلیل بی توجهی و خیانت همسرش به زنی خیابانی تبدیل شده است، ماهرخ گلستان (با بازی رویا نونهالی) بخاطر اصرارهای جاهلانه پدرش به بیماریهای روانی مبتلا می شود، آوارگی مهشید (با بازی مهراوه شریفی نیا) حاصل همسر و پدری معتاد است، مهتاب بخاطر رفتارهای برادر و پدرش از خانه فرار کرده است، ملوک (با بازی ژاله علوّ) بخاطر خودخواهی و خیانت همسرش هست و نیستش را از دست داده است و دخترش (با بازی کمند امیرسلیمانی) از رنج زندگی به بیماری مبتلا شده و سالها با دروغ به زندگی ادامه داده است.
در هر هفت پرسوناژ تعریف شده فوق، نقشهای مادری، همسری و دختری تحت تأثیر نگاهی پدرسالارانه مورد تهاجمند. تنها زن نرمال داستان (با بازی رویا تیموریان) کسی است که ظاهراً هیچگاه مردی فرصت نداشته است در زندگی اش به شکل مؤثری حضور یابد. تمامی این زنان در موقعیتهای مختلف مورد تعرض و سوءاستفاده مردانی قرار می گیرند که برای تثبیت موقعیتهای خود بر دوش آنان ایستاده اند (به نقش معین بابازی پوریا پورسرخ توجه کنید) و مهمتر اینکه زنان نهایتاً مجبور می شوند با حذف فیزیکی (کشتن) آنان، فرصت زیستن پیدا کنند.
سریال «پریدخت» نیز نگاه شیء گونه به زن را مورد تأکید قرار داده است؛ پریدخت(با بازی لیلا حاتمی) دختری است که صرفاً نقش ابزار زندگی را میان چند مرد (پدر و دو مرد عاشق) بازی می کند و بیننده هیچ اثر مثبت اجتماعی دیگری از او مشاهده نمی کند. او نهایتاً جوانی و زندگی اش را در بازی خود خواهانه دو مرد می بازد.
«بیداری» نیز داستانی اغراق آمیز از مشکلات یک دختر روستایی (ترنگ) در ویرانه ای به اسم تهران است. هرچند تعریف موقعیت این زن جوان مانند ساعت شنی افراطی نیست (بخشی از مشکلات او بخاطر از دست دادن پدر و مادرش در زلزله رودبار است) ولی همچنان در این سریال نیز شاهد خودخواهی ها و خیانتهای مشمئز کننده مردانی هستیم که موقعیتهای اجتماعی زنان را به مخاطره می اندازند. در این سریال نیز جامعه موجودی ترسناک به تصویر کشیده می شود که در کمین زنان نشسته است.
بسیار قابل توجه است که سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان پرنفوذترین رسانه داخلی، درست در ساعات پربیننده آنهم در شبکه های سراسری خود، چنین نمایشی از جامعه ایرانی ارائه می دهد. آیا می توان قائل به نفوذ عوامل ناتوی فرهنگی در رسانه ی ملّی بود یا اینها همگی ناشی از نوعی جهل و بی تفاوتی است؟

    یک دیدگاه ثبت شده

    1. به نظر من هر دو مسئله نقش داره . هم نفوذ ناتوی فرهنگی و هم بی توچهی و عدم احساس مسئولیت. متاسفانه کسانی که در جایگاه ساستگذاری و برنامه ریزی برنامه های تلویزونی و سینما هستن اصلا احساس مسئولیتی نسبت به کشور شیعی خودش و وضعیتی که اکنون در دنیا و در کشور موجوده ندان. به نظر من در این زمانه اخرالزمانی رسانه نقش اصلی در خط مقدم نبرد حق و باطل است.
      ولی مسئولین ما انگار کیلومترها دورتر از این خط مقدم حضور دارند.

    ارسال دیدگاه شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    9 + = 12