مصاحبه با رجانیوز

۱۳۹۱/۰۸/۲۶ مصاحبه با رجانیوز
خیلی تلاش کردیم لاریجانی هم به برنامه بیاید اما نشد!

باشگاه چانه زنی، محمدرضا شهبازی: درب آسانسور داشت بسته می‌شد که صدای یک نفر را شنیدیم که می‌گفت: «از رجانیوز نباید راه میدادی برای مصاحبه!» اما کار از کار گذشته بود و ما در راه طبقه چهارم مرکز پژوهش‌های مجلس بودیم تا با کسی مصاحبه کنیم که اگر اجازه می‌داد شایعات واقعیت پیدا کند و نامزد انتخابات می‌شد، احتمالا حالا خودش یکی از نمایندگان مجلس بود نه یکی از مدیران مرکز پژوهش‌های آن.

وحید یامین‌پور قبل از انتخابات ۸۸ چند بار مجری گری را در تلویزیون امتحان کرده بود اما آنچه او را سر زبانها انداخت برنامه دیروز امروز فردا بود. این برنامه آنقدر جذاب و پر حاشیه بود که حالا بعد از نزدیک دو سال باز هم بیشتر سوالات ما حول و حوش همان باشد. سوال‌هایی درباره برنامه مناظره جوانفکر و رسایی درباره مشایی، یا مناظره شریعتمداری، کواکبیان. آقا وحید چند جای مصاحبه به سوال‌هایمان خندید و برای جواب دادن به آنها که از نظر خودش عجیب و غریب بود، کمی بیشتر از حد معمول فکر کرد. بالاخره هر چه باشد «باشگاه چانه زنی» باید با بقیه گفتگوها فرق کند یا نه؟!

متولد چه سالی هستید؟

۱۳۵۹

کجا؟

دزفول

تا چه سالی در دزفول ماندید؟

تا سال ۷۲٫ چهار سالی از درفول خارج شدم ولی دوباره برگشتم و دیپلم و پیش دانشگاهی را دزفول خواندم تا اینکه سال ۷۸ دانشگاه امام صادق(ع) پذیرفته شدم و آمدم تهران.

پس موشک باران دزفول را درک کردید!

من دو سال آخر جنگ را مدرسه می رفتم و خاطرات واضحی از موشک باران و بمباران هوایی دارم. خاطرم هست که به ما آموزش می‌دادند اگر در مدرسه بودید و هواپیماهای عراقی آمدند چه کار باید بکنید. چون می‌دونید که دزفول معروف بود به الف. دزفول.

یعنی چی؟

اخبار عراق وقتی شهرهای ایران را نام می برد که قرار است موشک باران شوند یا شده اند همیشه دزفول در صدر بود و می گفت: الف.دزفول! ما حسابی کتک خوردیم در جنگ. حتی یادم میاد که یک بار در مدرسه بودیم و بمباران هم شد. دلهره‌ای عجیبی بود. تلفن همراه که نبود و مادرها از بچه ها خبر نداشتند. تازه بعد از بمباران دلهره ها شروع می شد که کی زنده است و کی مرده!

تهرانی شدید یا هنوز خودتان را بچه دزفول می دانید؟

متاسفانه تا حدودی تهرانی شدم چون چند بار اراده کردم برگرم اما دیدم خیلی سخته.

بچه زرنگ مدرسه بودید؟!

معمولا درسم خوب بود.

شیطون چی؟

خیلی نه. کنجکاو بودم ولی چون پدر و مادرم هر دو فرهنگی بودند خیلی روی سکنات و رفتار من نظارت داشتند.

شیطونی خاصی از دوران کودکی در ذهنتان مانده است؟

ما فضا برای خالی کردن هیجانمان بود. دزفول معمولا گرم بود و شنا کردن در رودخانه دز یکی از بهترین تفریحات ما. ریسک‌های بسیاری داشت. جاهایی را که می‌دانستیم خطرناک است علی رغم نهی خانواده می رفتیم و شنا می کردیم. این بزرگترین خلاف من بود!

به اینکه در آینده کار رسانه ای و فرهنگی کنید فکر می کردید؟

اصلا علاقه ای نداشتم و فکر هم نمی کردم!

پس چطور وارد این فضا شدید؟

کاملا اتفاقی بود! بعد از اینکه کمی از فشار تحصیل در دانشگاه امام صادق(ع) کم شد، در سال چهارم به فکر ازدواج افتادم و لازمه اش این بود که به صورت پاره وقت مشغول کار شوم. یکی از دوستانم در صدا و سیما مشغول کار بود و من نزد ایشان به مرکز نظارت رفتم. یکسال بعد این دوستمون منتقل شد به حوزه تولید در رادیو که من هم با ایشون منتقل شدم. البته از ابتدای ورود به دانشگاه بی علاقگی قبلی، به علاقمندی به کار رسانه ای تبدیل شد چون فهمیده بودیم که خط مقدم کار فرهنگی، حوزه رسانه است. من با اشتیاق وارد رادیو شدم و با اشتیاق هم کار کردم و از صفر هم شروع کردم.

از صفر یعنی چی؟

از ادیت شروع کردم. بعد نویسنده شدم. بعد تولید برنامه های نیم ساعته تولیدی که اصلا شنیده نمی‌شد به من سپرده شد. یا اینکه از ساعت ۱۲ تا دو شب به من برنامه می دادند. از این جهت کار را صفر تا صد در رادیو یاد گرفتم. تا اینکه در سال ۸۵ یکی از کسانی بودم که مهمترین برنامه های رادیو جوان و رادیو ایران به او محول می‎شد.

خاطره انگیزترین برنامه ای که در رادیو اجرا کردید؟

یکی قرار شبانه بود که هر شب از ساعت هشت و نیم از رادیو جوان روی آنتن می رفت و مدیران سازمان اعتقاد داشتند یکی از بهترین برنامه های معارفی رادیو است. یکی دیگر برنامه گفتگوی اندیشه ای رادیو جوان بود که چند تا اسم عوض کرد که فکر کنم آخرینش ساعت ۲۵ بود.

این دوران خوش رادیو چطور تمام شد؟

خارج شدن من از رادیو بدلیل چند تا از برنامه های چالشی بود که در همین برنامه اجرا کردم.

خاطرتون هست مهمانهای برنامه کیا بودند؟

یک برنامه که خیلی سر و صدا کرد برنامه ای بود که وحید جلیلی آمده بود و تلویزیون را نقد کردیم. خیلی برنامه تندی شد تا این حد که به دستور مدیران ناچار شدیم برنامه را قطع کنیم و بجاش موسیقی پخش کنیم! بعد از این برنامه ورود آقای جلیلی به صدا و سیما ممنوع شد و من هم با نامه تندی از مدیران مواجه شدم و رسما آنتن از ما گرفته شد.

برنامه ادامه پیدا نکرد؟

برنامه که هیچ، من هم ادامه پیدا نکردم! من آن موقع مدیر گروه اندیشه بودم که از مدیریت خلع شدم. برنامه دیگری هم بود راجع به فیلتر کردن سایت بازتاب آنزمان و من با چند تا از نمایندگان مجلس گفتگو کردم. این برنامه ها خیلی سروصدا کرد و فشار زیاد شد به نحوی که باعث شد که من از رادیو خارج شدم.

کجا رفتید؟

بلافاصله از طرف آقای پورمحمدی که مدیر شبکه سه بودند دعوت بکار شدم. ایشان حکم مشاور مدیر شبکه برای من زدند و مدیریت چند تا از گروه‌های شبکه را به من پیشنهاد داند که من چون در اوج دوره دکتری بودم و تدریس هم می‌کردم دیگر مدیریت را نپذیرفتم.

دیروز امرو فردا چطور شکل گرفت؟

از همان ابتدا که وارد شبکه سه شدم آقای پورمحمدی اصرار داشتند که من برنامه ای را اجرا کنم. ایشان سال ۸۶ خیلی اصرار کردند که من اجرای کوله پشتی را بجای فرزاد حسنی بعهده بگیرم ولی من نپذیرفتم.

چرا؟

گفتم چون برنامه به نام ایشونه قطعا من توقعات را نمی توانم برآورده کنم. آقای مدرس برنامه را اجرا کردند. خلاصه چند برنامه مقطعی اجرا کردم. مثلا برنامه ای بود به نام محرمانه که درباره افکار شهید مطهری با افرادی چون آقای حداد عادل یا لاریجانی و.. گفتگو کردم. چند برنامه شوک را هم اجرا کردم اما هنوز خودم را بعنوان یک مجری تلویزیونی نمیشناختم. تا اینکه در سال ۸۸ دو ماه قبل از انتخابات برنامه ایران ۸۸ را اجرا کردم.

این برنامه تا مرداد ماه ادامه پیدا کرد.

بله و تنها برنامه جدی صدا و سیما بود که درباره فتنه و ماجراهایش گفتگو می کرد.

همین برنامه شد رو به فردا؟

نه؛ من چون کارمند تلویزون نبودم بعد از تعطیلی برنامه رفتم دنبال کار خودم تا ماجرای عاشورای ۸۸ پیش آمد. آقای پورمحمدی تماس گرفتند و گفتند ناظر به این اتفاق می خواهیم برنامه ای کار کنیم و شما گزینه اصلی اجرا هستید. این برنامه تبدیل شد به مناظره ها که برنامه های پرتنشی بود.

دیروز امروز فردا از دل همین رو به فردا در آمد؟

با تعطیلی رو به فردا وقفه چند هفته ای افتاد تا اینکه طرح دیروز امروز فردا را دادیم و آقای ضرغامی تاکید جدی کرد که خود من برنامه را اجرا کنم. این برنامه را ما فقط در حد ده برنامه و برای دهه فجر طراحی کرده بودیم ولی موفقیت برنامه موجب شد که کار ادامه پیدا کند.

آن روزها شما را در خیابان می شناختند؟ برخورد مردم چطور بود؟

برای من عجیب بود که مردم چطور انقدر از این برنامه استقبال کرده اند و برنامه در خانه های عموم مردم نفوذ پیدا کرده است. در کوچه و خیابان مردم عادی واکنش نشان می‌دادند؛ زنان خانه دار، سبزی فروش و… که البته بخاطر فضای آن روزها بود که مردم همه سیاسی بودند و فضا خیلی سیاسی بود. درواقع این برنامه درست و در بهترین موقع متولد شد. خلاصه برای یک مدتی زندگی برای من سخت شده بود و قدم به قدم باید می ایستادم و به سوالات و نظرات مردم پاسخ می دادم.

هنوز هم این واکنش‌ها ادامه دارد؟

بله، هنوز هم مراجعه می کنند و بیشتر سوالات هم اینطور شروع می شود که آن برنامه چی شد؟!

بهترین برنامه دیروز امروز فردا کدام بود؟

مردم خیلی از برنامه‌های ما را دوست داشتند. برنامه ای که حاج سعید قاسمی یا ده نمکی آمدند را دوست داشتند. دو برنامه ای که آقای پناهیان آمدند همینطور. برنامه آقای شمخانی هم اینطور بودند. دو برنامه ای که با آقای حسن عباسی درباره شبکه های ماهواره ای داشتیم خیلی مردم را جذب کرد.

مهمترین نقطه قوت صدا و سیما چیست؟

مهمترین چیزی که یک رسانه می تواند به آن افتخار کند اعتماد مخاطبان به آن است. هنوز اولین رسانه ای که مردم برای شنیدن اخبار به آن اعتماد می‌کنند صدا و سیما است و این خیلی گرانبهاست.

مهمترین ضعفش چی؟

در خیلی از اوقات مخاطب شناسی خوبی ندارد و نمی‌داند الان مردم به چه چیزی نیاز دارند یا به چه چیزی تمایل دارند. رسانه برای اینکه مخاطب را با خود همراه کند باید دائما بداند که مخاطب به چه چیزی فکر میکند و چه می خواهد.

معمولا مجریان موفق صدا و سیما با پیشنهادات خارجی مواجه شده اند؛ برای شما این اتفاق نیفتاد؟

جالبه با اینکه خیلی مواضع من شفاف بود و بعنوان یک مجری حکومتی در صدای آمریکا معرفی می‌شدم ولی چند نفر از مجریان و گردانندگان رسانه های آنور آبی مثل خود صدای آمریکا پیغام فرستادند البته نه بعنوان دعوت بکار بلکه مثلا دوبار برای حضور بعنوان کارشناس و این مسائل. احتمالا داشتند من را تست می زدند. البته من به حماقتشان می خندیدم اما جالب بود که از آدمی مثل من هم نمی گذرند. پ

یا چند وقت پیش یکی از مجریان شبکه من و تو برای من ایمیلی فرستاد و گفت که من جهالت کردم به این شبکه پیوستم. تو رو خدا برای من راهی پیدا کن که بتونم برگردم. توضیح میداد که من نمیدونستم این شبکه همچین ماهیتی خواهد داشت و من الان عذاب وجدان دارم. او از من جدا می‌خواست که راهی پیدا کنم که بتونه برگرده. البته این ایمیل ها به یکباره قطع شد و نمی دونم چه اتفاقی برایش افتاده است. احتمالا دستگاه امنیتی آنها حالش را گرفته اند!

رییس صدا سیما می شدید اولین کاری که می کردید چه بود؟

یک شبکه با موضوع انقلاب اسلامی راه می انداختم.

چه چیز جبهه پایداری شما را بیشتر از بقیه طیف ها و گروهها جذب کرد؟

اول اثبات کن جذب کرده؟!(با خنده)

نکرده؟

بیشتر می تونستم اعتماد کنم به چهره هایی که اهل سازش و تنازل نیستند.

چند بار اسمتان را در اینترنت جستجو کرده اید؟

معمولا اینکار را می کنم چون راجع به من خیلی مطلب می نویسند.

چقدرش واقعیت است؟

خیلی کم. واقعیت این است که به من خیلی حمله می شود که تقصیر خودم هم هست، می تونم کمتر حرف بزنم! دروغهایی که درباره من گفته میشود آنقدر با جدیت میگن که من تا مدتها باید تلاش کنم تا ثابت کنم این حرف دروغ است.

چند تا از این دورغها و شایعات را نام می برید؟

هنوز که هنوز است خیلی ها فکر می کنند من مدیر کل صدا و سیمای اصفهان هستم.

این از کجا در آمد؟

این شایعه رسانه های اصلاح طلب بود که نزدیک به بیست روزنامه و سایت در یک روز منتشر کردند و هرچقدر تکذیب کردیم به جایی نرسید.

دیگه چی؟

شایعه در مورد اینکه من فرزند فلان شخصیت سیاسی و مذهبی یا داماد فلانی هستم هم همیشه وجود دارد.

عجیبترین چیزی که شنیدید کدومش بوده است؟

چند وقت پیش پدرم زنگ زد و گفت چند نفر از هم محلی ها میگن که در اخبار ماهواره دیدیم پسرت پناهنده شده به آمریکا! این مال همین چند ماه پیش بود. اینجا دیگه من رسما کم آوردم!

چقدر برای وبلاگ و شبکه اجتماعی وقت می ذارید؟

خیلی کم متاسفانه. وبلاگم هفته هاست به روز نشده ولی در شبکه های اجتماعی سعی میکنم حداقل روزی یا یک روز در میان یک متن منتشر کنم.

و البته به نظرات بقیه پاسخ ندهید!

واقعا وقت نمی کنم. خیلی فرصت این که حضور مستمر داشته باشم ندارم و این شاید باعث ناراحتی بقیه شود اما فکر میکنم اینطور حضور داشته باشم بهتر از نبودنم است.

اگر فقط فرصت و امکان اجرای یک برنامه را داشته باشید دوست دارید با چه کسی گفتگو کنید؟

حضرت آقا.

چه کسی را خیلی اصرار کردید که به دیروز امروز فردا بیاد اما نشد؟

خیلی تلاش کردم دکتر لاریجانی به برنامه بیاد چون سوالات خیلی زیادی داشتم اما علیرغم پیگیری های مجدانه و فراوان هیچوق نپذیرفتند به برنامه بیان.

کدام برنامه حال حاظر قلقلکتان می دهد که ای کاش اجرای آنر ا بعهده داشتید؟

برنامه زاویه شبکه ۴ به نظرم جدی ترین تاک‌شوی اندیشه ای صدا و سیماست و خیلی هم موفق بوده است. چند بار وسوسه شدم یه جوری خودم رو مطرح کنم برای مجری گری اش! فعلا که ممنوع الورودیم.

فکر می‌کنید کدام برنامه دیروز امروز فردا موجب حذف برنامه و خروج شما از سازمان شد.

من از پشت پرده ها خبر ندارم اما از یک تاریخی به بعد فشار روی مدیران سازمان خیلی زیاد شد. فشارها عمدتا از برنامه آقای شمخانی به آنطرف زیاد شد. این حس من است.

برنامه جوانفکر رسایی درباره آقای مشایی چطور انجام شد؟

من معتقدم رسانه نباید نسبت به پدیده های پر تنش روز عقب بمونه یا موضع نگیره، باید می پرداخت. البته بخش بیست و سی یک گزارش خوب چند روز پیشش کار کرده بود که ما هم عین همان را پخش کردیم. موضوع را با مدیران مطرح کریدم. مدیران تایید کردند البته با رویکرد معلوم.

چه رویکردی؟

دولت باید به این سوال پاسخ دهد چرا زمانی که همه از آن انتظار دارند مثل سابق با جدیت کار کند، برای خودش حاشیه درست می‌کند. اصلا دنبال تخریب دولت نبودیم. رویکرد ما تشنج زایی و بحران زایی نبود.

فکر می‌کنید این رویکرد محقق شد؟

برنامه شفاف و خوب برگزار شد. هم آقای جوانفکر نماینده خوبی بود برای آقای مشایی و هم آقای رسایی نماینده خوبی بود برای طیف مقابل.

چرا آقای رسایی را انتخاب کردبد؟

ما می‌خواستم این مطالبه از طرف کسی باشد که خودش حامی احمدی نژاد بوده است. ما می توانستیم یک اصلاح طلب یا مخالف احمدی نژاد را بیاوریم اما در آن صورت گفتگوی دیگری شکل می گرفت. ما از موضع حمایت از دولت و موضع آرامش بخشی این برنامه را پیاده کردیم.

بازخوردهای برنامه چطور بود؟

شنیدم آقای احمدی نژاد ناراحت شدند و ناراحتی شون رو هم بیشتر نسبت به اجرای من ابراز کرده بودند به آقای رسایی. البته از اظهار نظر آقای مشایی هم مطلعم که چه جملاتی بکار برده بودند اما بماند!

یکی از برنامه های جالب هم مناظره شریعتمداری و کواکبیان بود.

آن هیجان برانگیز ترین برنامه ای بود که طی ده سال فعالیتم در رادیو و تلویزیون اجرا کردم! واقعا برنامه پر تنشی بود و خیلی به من سخت گذشت. مدیریت آقای کواکبیان خیلی دشوار بود چون دو طرف چهره های ژورنالیستی بودند. اولین برنامه ای که در ذهن مردم هم مانده همان برنامه است. بعدا نظرسنجی هم که کردیم بیش از ۸۵ درصد اظهار رضایت کرده بودند از این جلسه.

خیلی ها اعتقاد داشتند انتخاب آقای کواکبیان یه جورایی نامردی بود! از قبل هم معلوم بود که ایشون حریف آقای شریعتمداری نمیشه.

خب ایشون می تونستند قبول نکنند!

آقای کواکبیان اولین انتخاب بود؟

نه؛ اولین انتخاب ما آقای مجید انصاری بود اما به هیچ وجه نپذیرفت.

حضور در برنامه را نپذیرفت یا روبروی شریعتمداری قرار گرفتن را؟

مناظره با شریعتمداری را. البته من سه بار با یشون تماس گرفتم اصلا نپذیرفتند به تلویزیون بیایند. دیگرانی هم بودند که چون الان به نوعی در دایره اصولگرایی قرار می گیرند اسمشان را نمی برم تا تنش ایجاد نشود. به هر حال با هر دو بزرگوار به توافق رسیدیم و اگر کس دیگری بود این گفتگو به این شکل صورت نمی پذیرفت.

اشتباهی که در زمان اجرای این برنامه ها انجام دادید چه بود؟

بسیار بود. من جوان بودم و هستم. خیلی اشتباه می کردم. مثلا نباید هیچ وقت در حین اجرای برنامه با رسانه ها مصاحبه می کردم. از هر ده تا رسانه با یکی مصاحبه می کردم ولی همان را هم نباید انجام می‌دادم. این مصاحبه ها برایم حاشیه درست کرد. تیترهایی که گرفتند اذیتم کرد.

در حین اجرای برنامه ها چی؟

بعضی تعابیر را نباید بکار می بردم ولی بردم و حساسیت ایجاد شد. این را می گذارم به حساب بی تجربگی.

اگر وحید یامین پور مهمان برنامه تون باشه چه سوالی ازش می پرسید؟

من معمولا آدمهای مهم را به برنامه ام دعوت می کنم، چنین شخصی را اصلا دعوت نمی کنم! سوالی از همچین آدمی ندارم!

جای چه برنامه ای در تلویزیون خالی‌ست؟

برنامه های خوب در تلویزیون زیاد بوده. برنامه پارک ملت را دوست داشتم ادامه پیدا کنه. برنامه هفت را دوست داشتم. هرچند انتقاداتی داشتیم اما با کمی اصلاحات می توانست ادامه پیدا کند. برنامه خودم را دوست داشتم! جای برنامه هایی که مردم را جلوی تلویزیون بنشونه و با آنها شفاف و صمیمی صحبت کند در تلویزیون خالیه و تلویزیون به این برنامه ها نیاز دارد.

دیروز امروز فردا.

حسرت و خاطره.

فتنه ۸۸٫

بزرگترین تجربه سیاسی من و انقلاب پس از انقلاب.

میرحسین موسوی.

ترحم برانگیز!

آقای ضرغامی.

(با مکث طولانی وخنده) بعدی.

دزفول.

شهر نمونه.

نمایندگان نهمین دوره مجلس شورای اسلامی.

منتظریم ببینیم!

دکتر احمدی نژاد.

اینم خاطره!

سوم تیر ۸۴٫

باور نکردنی.

مسجد ارک.

زبان کم می آورد ولی… مثل گهواره ای من را بزرگ کرد.

لینک مطلب

    ۸ دیدگاه ثبت شده

    1. قسمت پنجم از سلسله برنامه های استاد رائفی پور با موضوع نشانه های وجود حضرت پیامبر (ص) که به همت شبکه نصر تهیه می گردد.
      http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=7280

    2. سجاد جعفری /

      سلام
      هنوز هم بعضی از برنامه های شما رو که ضبط کرده و یا دانلود کرده بودم نگاه میکنم.
      لطفا رو طرحی کار کنید که با اون نگرش تو فضای اینترنت هم فعالیت داشته

    3. مشتاق دزفولی /

      آقای یامین پور بنده بعنوان یک دزفولی بعد از افتخار به جنابعالی از شما می خواهم که خود را با بحث های جنجالی درگیر نکنید چون به قول جنابعالی سیاست به اهل است

    4. سلام

      در نظر داشتم مطلبی بنویسم با موضوع “هنوز با یامینپور در مورد دیروز امروز فردایش مصاحبه میشود،این یعنی هنوز تلویزیون یک برنامه ی جایگزین نتوانسته ارائه کند” بنویسم و به نمادهایی از ضعفهای صدا و سیما مثل همین و اینکه کلاه قرمزی میشود برنامه ی برتر و … از این نمونه ها اشاره کنم و بگویم اینها عظمت این چند برنامه نیست؛ ضعف رسانه ملی با این همه ادعاست که موجب شاخص شدن اینها شده و حتی نموه مشابه هم نساخته

      مدتی است نمیرسم زیاد تو ی فضای مجازی باشم و یکی دو نفر همکار سایت هم کنار کشیده اند. هم سایت مطالبش کم شده و هم مطالب شما را دیر میبینم..

    5. سلام
      ایران کشوری است که انعکاس واقعی نظریات مردم امکان پذیر نیست.برای مثال من مطمن هستم که شما در ان برنامه مناظره ها هرگز نتوانستید بی طرفی را رعایت کنید پس امتییاز منفی دارد برای شما .و این از دید ۷۰ درصد جامعه که رویگران هستند از دولت کنونی هیچ استقبالی ندارد .
      چرا حقیقت را نمی خواهی بپذیری دید امنیتی شما به مسایل و ولایت مداری شما و وای اسلامای شما باعث شده که دایما کار داشته باشی .
      مدرک گرفتن شما هم نوعی کمک است به شما .یک دکترا هرگز بر علیه مردم نیست.زیرا علمش اجازه نمی دهد.
      ایکاش شما را هرگز ندیده بودیم .شما به نوعی فرزند همین حکومت هستید .
      روزی برای انجام کاری به صدا و سیما رفته بود ناگهان ولایتمداری با یک اتومبیل گران امد نگاهی کردم ببینم انگشتر ولایتمداری دارد یا خیر …دیدم دارد خوبش هم دارد یک انگشتر با نگین مستطیلی به اندازه زمین فوتبال .
      همین فرد در صورت تغییر رژیم سینه اش را باز می گذارد و ریشش هم سه تیغه می کند و به مذهب بدو بیراه می گوید .جنس شما همین است غیر قابل اعتماد .

    6. ترحم انگیز واژه ایه که لیاقت خودت و امثال توست که با همین چاپلوسی ها به اینجا رسیدید . با تمام وجودم ازت متنفرم ساندیش خور آشغال. دور نیست روزی که دوره شما هم سر بیاد

    7. مرتضی هستم /

      آفاوحیدخوبه…
      همونی هستید که ازش خوشم میاد

    8. نسیم /

      کدام برنامه حال حاظر قلقلکتان می دهد که ای کاش اجرای آنر ا بعهده داشتید؟
      حاظر؟! :|

    ارسال دیدگاه شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


    7 + = 11